بعد از چند وقت
عکسهای دی 94 استانبول
اولین سفر ترکیه
سلام عزیز دل مامان الهی دورت بگردم که اینقدر دوست دارم ماه گذشته یعنی 11 دی ماه تو اولین سفر خارج از کشورت رو رفتی .سفر سه روزه به استانبول همه چی خوب بود به جز برف و سرما که از شانس بد ما اینبار همش برف مییومد و خوب شد که کالسکه و پتو واسه تو برده بودم وگرنه چقدر خسته میشدی عزیز دل مامان عکس هامونا واست میذارم
نویسنده :
مسافر
14:13
عکسهای خانه ی کودک
اینم جوجه ی خسته من بعد از یک روز پر از شیطنت اینم روز دخمر هوررااااااااااااااااااااااااااااااا ...
نویسنده :
مسافر
15:23
روز دختر
روز دختر امسال تو و آجی بیتا را اول بردم پیتزا فروشی و دو تا پیتزای خوشمزه بهتون دادم بعدم رفتیم خانه ی کودک قبلا قول داده بودم که ببرمت خانه کودک بعد از ماجرای اون سیرک که تو خسته شده بودی حالا هم اون عکسا را میذارم و هم عکسای روز دخترتونا قربون دو تا دخترای گلم بشم من دوستون داره مامان ...
نویسنده :
مسافر
15:08
یلدای 94
خانوم خانوما صبح اول صبح مهد کودک باران الهی من دور خودت بگردم با اون زبونت فسقلی من در حال فکر قربونت بره مامان که داری تغذیه ت رو میخوری عشق من اینم آقا شایان که حرفش از خونه ما بیرون نمیره و دوست شماس اینم مهتاب خانم که فکر کنم با هم دعوا دارید توی مهد مامان دور اون نگات بگرده وای خدای من ابروهاشوووووووووووووووو عروسک من مامانی فدات شه یلدات مبارکککککککککککککککککککککککککک فسقل من اینم کادوی شما توی مهد اینم شب یلدا خونه ی مادر جونت یلدات مبارک عزیزم ...
نویسنده :
مسافر
11:46
یلدای 94
سلام عروسک مامان الهی من دور تو بگردم خانمم این بار می خوام عکسهای روز یلدا که تو مهدت ازت گرفتن رو بذارم با شب یلدا تازه 2 هفته س که دوباره برگشتیم خونه خودمون ماجراش مفصله حتما واست می نویسم اینم عکسهای دختر گل من قربونت بره مامان
نویسنده :
مسافر
11:14
عروسکم
سلام عشق مامان بعد از دو روز پیش هم بودن باز امروز من اومدم سر کار و شما رفتی مهد کودک شب جمعه با بیتا و خانواده خاله فرشته و ساناز و همسرش رفتیم سیرک. ای بد نبود .خوب بود خوش گذشت .اما یه تیکه ش حوصله ت سر رفت و داشتی اذیت میکردی که بابایی بردت بیرون و بعد که اومدی خسته شدی که می خواستی بازم بری بیرون.بالخره یه جوری سرت رو گرم کردیم تا تمام شد. ولی خدایی ش واسه تو جالب نبود.آخه عشق مامان الان از کجا میدونه شعبه بازی چیه .یا رو طناب راه رفتن یعنی چه. قول میدم امروز یا فردا ببرمت شهر اساب بازی ها. قول مامان قول میده. تازگی ها یاد گرفتی هر چی که مشه میگی به بابا میگم.خود بابا ام که دعوات میکنه بهش میگی به با با میگم ...
نویسنده :
مسافر
15:00









